حـــــــــــســـــــــــــیــــــــــــن
مـــــــــــــظـــــــــــلـــــــــــوم 
قالب وبلاگ
[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 0:12 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

چگـونه شهادت امیـرالمونیـن (ع) رقـم خـورد؟

 

 

 


پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حکمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج که حضرت على(ع) را تکفیر کرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حکومتى را ترور نمایند.

یکى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود که ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیه‎السلام) را در کوفه؛ و دیگرى بَرک بن عبدالله که او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بکر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت.

و بعد از آن که هر سه منافق، هم قسم شدند که یا کشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر کدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند.

و عبدالرّحمن پس از آن وارد کوفه شد، روزى در یکى از کوچه‎هاى کوفه، زنى را به نام قُطّام که پدرش در جنگ نهروان کشته شده بود ملاقات کرد.

و چون قطّام، زنى بسیار زیباروى و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاکراتى با او براى خواستگارى کرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام داد.

قطّام در پاسخ گفت: در صورتى با پیشنهاد تو موافقت مى‎کنم که سه هزار درهم و یک غلام مهریه‎ام قرار دهى، مشروط بر آن که علىّ ابن ابى طالب را نیز به قتل برسانى.

عبدالرّحمن براى امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را مى‎پذیرم؛ لیکن مرا از قتل علىّ معاف دار.

قطّام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهمتر است؛ و اگر مى‎خواهى به کام و عشق خود برسى، بایستى حتما انجام پذیرد.

عبدالرّحمن وقتى چنین شنید، گفت: من به کوفه نیامده‎ام، مگر به همین منظور.

پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شکلى آرایش و زینت مى‎کرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوه‎گرى مى‎پرداخت تا آن که او را بیش از پیش دلباخته خود نماید.

و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعله‎ور گشته و فزونى یافت؛ و نیز زمان موعود با هم‎پیمانانش فرا رسید، آن ملعون شمشیرى مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد کوفه وارد گشت.

هنگامى که نماز صبح به امامت حضرت على(علیه‎السلام) شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامى که سر از سجده برمى‎داشت ناگهان عبدالرّحمن فریادى کشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت.

در همین لحظه امام اظهار داشت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ»؛ قسم به پروردگار کعبه، رستگار و سعادتمند شدم.

 

 

 

 


بعد از آن، حضرت را با فرق شکافته و بدن خونین به منزل آوردند؛ و پزشکان بسیارى جهت معالجه آن حضرت آمدند، یکى از آنان پزشکى بود به نام اثیر بن عمرو سکونى، که بر بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید.

اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با حالتى نگران چشم به پزشک دوخته که چه مى‎گوید؛ و نتیجه چه خواهد شد.

پس از آن که پزشک نگاهى به جراحت آن حضرت کرد، گفت: گوسفندى را ذبح نمایید و سفیدى جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید.

وقتى آن را آوردند، پزشک رگ میان سفیدى را بیرون آورد و میان شکاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظه‎اى درنگ نمود، در حالتى که تمامى افراد در انتظار نتیجه، لحظه شمارى مى‎کردند.

سپس شکاف سر را باز کرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهى به آن، خطاب به حضرت کرد و عرضه داشت: اى امیرالمؤمنین! اگر وصیّتى دارى بفرما، چون متاسفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت کرده؛ و راهى براى معالجه آن نیست.

لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه‎السلام) فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم آنچه را که صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام مى‎دهم.

و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعى کنید به او سخت نگیرید و در قصاص تجاوز نکنید، چون او یک ضربت شمشیر زده است شما هم حق ندارید بیش از یک ضربت به او بزنید.

 

 

 


 

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 21:51 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]



هر چه دل تنگت میخواهد بنویس...(داخل نظر بدهید)



برچسب‌ها: بخدا بگو, برای خدا تعریف کن, بگو بخدا
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 0:34 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

در نزدیکی حرم "حضرت عباس" در ورودی دو کوچه بازار مانند محل جدا شدن دست‌های آن حضرت مي‌باشد که در آنجا نمادی درست نموده‌اند و زائرین آنجا را زیارت می‌کنند. دو مقام کف العباس مناطقی هستند که گفته می‌شود دست‌های مبارک در آنجا از بدن حضرت جدا شده و به زمین افتاده‌اند.

محل جدا شدن دستان حضرت ابوالفضل عباس (ع)+عکس

بقیه تصاویر در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 16:58 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]


در پـی راز چشمـه آب در زیر حـرم حضـرت ابوالفـضل (ع)

السّلامُ عَلیَکَ یا ابوالفَضلِ العَبّاس
 


بقیه تصاویر ومطالب در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 16:51 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

وقت دعا خجالت نکش

نگو من گناهکارم و صدامو نمیشنوه …

اونی که اون بالاست

بیشتر از اونی که تو فکر میکنی هواتو داره ..!

[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 3:19 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]



سه حرف بیشتر نداره...

ولی برای پر کردن تنهایی

حرف نداره... خدا

[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 2:2 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]



کودکى انديشيد که خداچه ميخورد،

چه می پوشد و كجا خانه دارد؟

ندا آمد: غصه بندگانش را ميخورد،

گناهان بندگانش رامي پوشد

ودر دل شكسته ای خانه دارد...

[ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 18:31 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

 

 

 

 

 

خدایا...

به داده و نداده و گرفته ات شکر...

که داده ات نعمت است

ونداده ات حکمت

وگرفته ات امتحان...

 

[ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ] [ 2:29 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

 

 

 

 

این حسین کیست

که عالم همه دیوانه ی اوست

 

این چه شمعی است

که جانها همه پروانه ی اوست...

 

 

 

[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 16:27 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

 


    خداوندا ...

گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.

از قدرتت، سختی های زندگی،
حساب می برند؛
به لطفت،
علت ها و اسباب،
فراهم می شوند؛
با توانایی ات،
سرنوشت، جاری می شود؛
و با اراده ات،
وسایل آماده می شوند.

وقتی که می خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، فرمان می برند؛
و وقتی نمی خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، از کار می ایستند.

وقت دشواری ها،
آن که صدایش می کنند،
تویی
و وقت گرفتاری ها، آن که دنبال پناهش می گردند،
تویی.

برای من اتفاقی افتاده
که زیر سنگینی اش شکسته ام؛
گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم.
آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند.
آن چه تو آورده ای، کس دیگری نمی برد.
دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند
و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد.

پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به توانایی ات،
این هیبت غم را در من بشکن
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم
از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.

[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 15:28 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

 

 

 

کاروان می آید از شهر دمشق

برسرِ خاکِ شهِ سلطان عشق

کاروان با خود رباب آورده است

بهر اصغر شیر وآب آورده است

کاروان آمد ولی اکبر نداشت

ام لیلا شبه پیغمبر نداشت

کاروان آمد ولی شاهی نبود

بر بنی هاشم دگر ماهی نبود

حسین

 

 

[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 2:51 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]

 

 

 

 

 

 بقیه مطالب و تصاویر در ادامه مطلب...

 

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 2:44 ] [ فــــــــــــرشیـــــــــــــــد ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فقط و فقط خوش اومدی به وبلاگ امام حسین
آرشيو مطالب
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سایت خدماتی بیست تولز